چرا جایگاهسازی و آگاهی از برند کلید موفقیتن؟
توی یه بازار شلوغ که مشتریها هر روز با هزاران پیام بازاریابی بمباران میشن، چطور میتونی مطمئن شی که برندت دیده میشه و به یاد میمونه؟ جواب توی دو مفهوم کلیدی نهفتهست: جایگاهسازی (Positioning) و آگاهی از برند (Brand Awareness).
- Positioning: The Battle for Your Mind (جایگاهسازی: نبرد برای ذهن شما) از ال ریس و جک تروت، که سال 1981 منتشر شد و بعداً ویرایشهایی داشته (آخرین ویرایش تا سال 2025)، میگه جایگاهسازی دربارهی اینه که چطور یه جایگاه خاص توی ذهن مشتریها بسازی. توی یه دنیای پر از اطلاعات، ذهن مشتریها مثل یه قفسهی شلوغه؛ اگه جایگاه واضحی نداشته باشی، گم میشی.
- Top of Mind (در صدر ذهن) از جان هال، که سال 2017 منتشر شد، روی این تمرکز داره که چطور برندت رو طوری بسازی که همیشه توی ذهن مشتریها بمونه و اولین گزینهشون باشه وقتی به یه محصول یا خدمت فکر میکنن.
این فصل این دو مفهوم رو ترکیب میکنه: اول یاد میگیری چطور یه جایگاه منحصربهفرد توی ذهن مشتریها بسازی (Positioning)، و بعد یاد میگیری چطور این جایگاه رو تقویت کنی تا برندت همیشه “در صدر ذهن” (Top of Mind) مشتریها بمونه. با مثالهای واقعی، کارهای عملی، و تحلیل عمیق، این فصل بهت کمک میکنه یه برند بسازی که هم متمایز باشه، هم بهیادموندنی.
بخش 1: جایگاهسازی: نبرد برای ذهن مشتری (از Positioning)
1.1. جایگاهسازی چیست و چرا مهمه؟
ال ریس و جک تروت توی Positioning میگن جایگاهسازی دربارهی اینه که چطور یه جایگاه خاص توی ذهن مشتریها بسازی. توی یه دنیای پر از اطلاعات (که از زمان انتشار کتابشون توی سال 1981 تا امروز خیلی شلوغتر شده)، ذهن مشتریها مثل یه قفسهی محدوده. اگه جایگاه واضحی نداشته باشی، نمیتونی توی ذهنشون جا بیفتی.
ریس و تروت به 7Up اشاره میکنن. توی دههی 1960، 7Up خودش رو بهعنوان “Uncola” (غیرکولا) جایگاهسازی کرد. توی یه بازار که کوکاکولا و پپسی (هر دو کولا) غالب بودن، 7Up با این جایگاهسازی (یه نوشیدنی شفاف و متفاوت) تونست توی ذهن مشتریها جا بیفته و فروشش رو بالا ببره.
BMW هم یه نمونهی کلاسیکه. BMW خودش رو بهعنوان “The Ultimate Driving Machine” (نهایت ماشین رانندگی) جایگاهسازی کرد. این پیام واضح (تمرکز روی لذت رانندگی) باعث شد BMW توی ذهن مشتریها بهعنوان یه برند لوکس و اسپرت جا بیفته، در حالی که مرسدسبنز روی “لوکس بودن و راحتی” متمرکز بود.
جایگاهسازی بهت کمک میکنه توی یه بازار شلوغ متمایز شی. اگه جایگاه واضحی نداشته باشی، مشتریها نمیتونن به یاد بیارنت یا بفهمن چرا باید تو رو انتخاب کنن.

ریس و تروت پیشنهاد میکنن یه “بیانیهی جایگاهسازی” (Positioning Statement) بنویسی:
- یه جمله بنویس که جایگاهت رو تعریف کنه: “برای [مخاطب هدف]، [برند ما] [مزیت کلیدی] ارائه میده، چون [دلیل].”
- کاربرد: اگه یه برند قهوه داری، بیانیهت میتونه این باشه: “برای عاشقان قهوه که دنبال طعم اصیل هستن، ما قهوهی ارگانیک با طعم غنی ارائه میدیم، چون با کشاورزای محلی کار میکنیم.” این بیانیه جایگاهت رو واضح میکنه.
1.2. ذهن مشتریها چطور کار میکنه؟ (The Overloaded Mind)
ریس و تروت میگن ذهن مشتریها پر از اطلاعاته و فقط چیزهای ساده و متمایز رو به خاطر میسپره. برای جایگاهسازی موفق، باید:
- ساده باش (Simplify): پیامت رو ساده کن تا ذهن مشتری بتونه به خاطرش بیاره.
- متمرکز باش (Focus): روی یه چیز خاص متمرکز شو (مثلاً “ایمنی”، “سرعت”).
- متمایز باش (Differentiate): یه جایگاه پیدا کن که هنوز هیچ برندی نگرفته.
ریس و تروت به Avis اشاره میکنن. توی بازار اجارهی ماشین، هرتز (Hertz) رهبر بود. Avis خودش رو بهعنوان “شمارهی 2” جایگاهسازی کرد با شعار “We Try Harder” (ما بیشتر تلاش میکنیم). این پیام ساده و متمایز باعث شد Avis توی ذهن مشتریها جا بیفته و فروشش رو بالا ببره.
Dollar Shave Club یه برند تیغ اصلاحه که توی یه بازار شلوغ (با برندهایی مثل Gillette) وارد شد. این برند خودش رو با پیام ساده و متمایز “تیغهای باکیفیت با قیمت پایین، مستقیم به در خونهت” جایگاهسازی کرد و با یه ویدیوی وایرال (که توی یوتیوب منتشر شد) تونست توی ذهن مشتریها جا بیفته.

ریس و تروت پیشنهاد میکنن یه “تست سادگی” (Simplicity Test) انجام بدی:
- پیام جایگاهسازیت رو توی یه جمله بگو (مثلاً “ما سریعترین تحویل غذا رو داریم”).
- از یه دوست بپرس: “آیا این پیام ساده و بهیادموندنیه؟” اگه نه، سادهترش کن.
- کاربرد: اگه یه اپلیکیشن تحویل غذا داری، پیامت میتونه این باشه: “غذای مورد علاقهت توی 20 دقیقه.” اگه دوستت بگه “پیچیدهست”، سادهترش کن (مثلاً “تحویل غذا توی 20 دقیقه”).
1.3. چطور جایگاهسازی موفقی انجام بدیم؟
ریس و تروت چند استراتژی برای جایگاهسازی موفق پیشنهاد میکنن:
- یه جایگاه خالی پیدا کن (Find an Open Position): توی بازار دنبال یه جایگاهی بگرد که هنوز هیچ برندی نگرفته.
- مثال: توی بازار نوشیدنیهای انرژیزا، ردبول (Red Bull) روی “انرژی برای ورزشکارها” متمرکز بود. Monster Energy یه جایگاه خالی پیدا کرد: “انرژی برای جوونای ماجراجو که دنبال هیجان هستن”.
- رقبا رو تحلیل کن (Analyze Competitors): بفهم رقبات چه جایگاهی دارن تا بتونی یه جایگاه متمایز پیدا کنی.
- مثال: توی بازار ماشینهای لوکس، مرسدسبنز روی “راحتی و لوکس بودن” متمرکزه، BMW روی “لذت رانندگی”، و آئودی روی “تکنولوژی پیشرفته”. هر کدوم یه جایگاه متمایز دارن.
- پیامت رو تکرار کن (Repetition): جایگاهسازیت رو مدام تکرار کن تا توی ذهن مشتریها جا بیفته.
- مثال: FedEx با تکرار شعار “When It Absolutely, Positively Has to Be There Overnight” (وقتی حتماً باید شبانه اونجا باشه) تونست جایگاه “تحویل سریع و قابلاعتماد” رو توی ذهن مشتریها جا بندازه.
ریس و تروت به Tylenol اشاره میکنن. توی بازار مسکنها، آسپرین غالب بود. Tylenol خودش رو بهعنوان “مسکنی که برای معده ملایمتره” جایگاهسازی کرد و تونست یه جایگاه خالی رو بگیره و فروشش رو بالا ببره.
Slack یه ابزار ارتباطی برای تیمهاست. توی یه بازار که ایمیل (مثلاً Gmail) غالب بود، Slack خودش رو بهعنوان “ابزاری که جایگزین ایمیل میشه و همکاری تیمی رو بهتر میکنه” جایگاهسازی کرد و با پیام ساده “Where Work Happens” (جایی که کار اتفاق میافته) تونست توی ذهن کسبوکارها جا بیفته.
ریس و تروت پیشنهاد میکنن یه “نقشهی جایگاهسازی” (Positioning Map) بکشی:
- دو محور انتخاب کن (مثلاً قیمت در مقابل کیفیت).
- رقبات رو روی این نقشه بذار (مثلاً برند A: قیمت بالا/کیفیت بالا، برند B: قیمت پایین/کیفیت پایین).
- یه جایگاه خالی پیدا کن و خودت رو اونجا بذار.
- کاربرد: اگه یه برند لباس داری، میتونی یه نقشه بکشی با محورهای “قیمت” و “سبک”. اگه ببینی رقبات یا گرون و لوکسن (مثل Gucci) یا ارزون و معمولی (مثل H&M)، میتونی خودت رو توی جایگاه “قیمت متوسط/سبک خاص” قرار بدی.
یه جایگاه ساده، متمایز، و خالی توی ذهن مشتریها پیدا کن و با تکرار مداوم، اون رو توی ذهنشون جا بنداز.

بخش 2: آگاهی از برند: همیشه توی ذهن مشتریها بمون (از Top of Mind)
2.1. آگاهی از برند چیست و چرا مهمه؟
جان هال توی Top of Mind میگه آگاهی از برند (Brand Awareness) یعنی برندت اولین گزینهای باشه که مشتریها وقتی به یه محصول یا خدمت فکر میکنن، به ذهنشون میاد. اگه “در صدر ذهن” (Top of Mind) مشتریها باشی، احتمال این که انتخابت کنن خیلی بیشتره.
هال به Kleenex اشاره میکنه. Kleenex توی بازار دستمال کاغذی طوری آگاهی از برند ساخته که خیلیها به جای “دستمال کاغذی” میگن “کِلینکس”. این یعنی Kleenex توی ذهن مشتریها “در صدر ذهن”ه.
گوگل هم یه نمونهی بارزه. وقتی به جستوجو فکر میکنی، اولین برندی که به ذهنت میاد گوگله (حتی اگه از موتورهای دیگه مثل Bing هم بشه استفاده کرد). این یعنی گوگل آگاهی از برند خیلی قویای داره.
اگه برندت توی ذهن مشتریها نباشه، حتی اگه محصولت خوب باشه، انتخابت نمیکنن. آگاهی از برند باعث میشه مشتریها تو رو به یاد بیارن و بهت اعتماد کنن.
هال پیشنهاد میکنه یه “تست آگاهی” (Awareness Test) انجام بدی:
- از 10 نفر (دوستات، مشتریها، یا حتی غریبهها) بپرس: “وقتی به [دستهبندی محصولت] فکر میکنی، اولین برندی که به ذهنت میاد چیه؟” (مثلاً “وقتی به قهوه فکر میکنی، اولین برند چیه؟”)
- اگه برند تو توی جوابها نیست، باید روی آگاهی از برندت کار کنی.
- کاربرد: اگه یه برند شکلات داری، از 10 نفر بپرس: “وقتی به شکلات فکر میکنی، اولین برند چیه؟” اگه جوابشون “نوتلا” یا “فررو روشه” باشه و برند تو رو نگن، باید آگاهی از برندت رو بالا ببری.
2.2. چطور آگاهی از برند بسازی؟
جان هال چند استراتژی برای ساختن آگاهی از برند پیشنهاد میکنه:
- محتوای ارزشمند تولید کن (Create Valuable Content): با تولید محتوایی که برای مشتریها مفید باشه (مثلاً بلاگ، ویدیو، پستهای شبکههای اجتماعی)، برندت رو توی ذهنشون نگه دار.
- مثال از کتاب: هال به HubSpot اشاره میکنه. HubSpot با تولید محتوای آموزشی (مثلاً بلاگهایی دربارهی بازاریابی دیجیتال و فروش) تونست آگاهی از برندش رو بالا ببره و توی ذهن کسبوکارها بهعنوان یه منبع قابلاعتماد جا بیفته.
- مثال واقعی: GoPro با انتشار ویدیوهای هیجانانگیز (مثلاً فیلمهای ورزشهای ماجراجویانه که با دوربین GoPro گرفته شدن) تونست آگاهی از برندش رو بالا ببره و توی ذهن مردم بهعنوان “دوربین ماجراجویی” جا بیفته.
- روابط بساز (Build Relationships): با مشتریها، اینفلوئنسرها، و حتی رقبا رابطه بساز تا برندت بیشتر دیده بشه.
- مثال از کتاب: هال میگه با همکاری با اینفلوئنسرها (Influencers) میتونی برندت رو به مخاطبای جدید معرفی کنی. مثلاً یه برند کوچک میتونه با یه اینفلوئنسر اینستاگرامی کار کنه تا محصولش رو معرفی کنه.
- مثال واقعی: Daniel Wellington (یه برند ساعت) با همکاری با اینفلوئنسرهای اینستاگرام و دادن کد تخفیف بهشون تونست آگاهی از برندش رو توی چند سال به شدت بالا ببره.
- مداوم و یکپارچه باش (Be Consistent): همهی پیامها، تصاویر، و تعاملاتت باید یه حس واحد رو منتقل کنن تا مشتریها برندت رو به خاطر بیارن.
- مثال از کتاب: هال به کوکاکولا اشاره میکنه. کوکاکولا با پیام یکپارچهی “شادی و با هم بودن” (که توی همهی تبلیغاتش، از کریسمس گرفته تا کمپینهای “Share a Coke” دیده میشه) تونسته همیشه توی ذهن مشتریها بمونه.
- مثال واقعی: Nike با شعار ثابت “Just Do It” و تمرکز روی ورزش و انگیزه توی همهی کمپینهاش یه تصویر یکپارچه ساخته که باعث شده همیشه توی ذهن مشتریها بمونه.
- به مشتریها خدمت کن (Serve, Don’t Sell): به جای فروش مستقیم، به مشتریها کمک کن تا مشکلاتشون رو حل کنن. این باعث میشه برندت بهعنوان یه منبع قابلاعتماد توی ذهنشون بمونه.
- مثال از کتاب: هال به Zappos اشاره میکنه. Zappos با پشتیبانی مشتری فوقالعاده (مثلاً قبول مرجوعی حتی بعد از یه سال) تونست آگاهی از برندش رو بالا ببره و توی ذهن مشتریها بهعنوان یه برند مشتریمحور جا بیفته.
- مثال واقعی: Chewy (یه فروشگاه آنلاین محصولات حیوانات خانگی) با خدمات مشتری عالی (مثلاً فرستادن کارت تبریک دستنویس برای مشتریها) تونست آگاهی از برندش رو بالا ببره و توی ذهن صاحبان حیوانات خانگی بهعنوان یه برند دلسوز جا بیفته.
هال پیشنهاد میکنه یه “برنامهی محتوا” (Content Plan) برای بالا بردن آگاهی از برند بسازی:
- یه لیست از محتوایی که میتونی تولید کنی بنویس (مثلاً بلاگ، ویدیو، پست اینستاگرام).
- برای هر محتوا یه هدف مشخص کن (مثلاً “این پست اینستاگرام به مشتریها یاد میده چطور از محصولم استفاده کنن”).
- یه تقویم محتوا بساز و مداوم منتشر کن.
- کاربرد: اگه یه برند عطر داری، میتونی:
- یه بلاگ بنویسی: “5 نکته برای انتخاب عطر مناسب برای هر فصل”
- یه ویدیوی اینستاگرام بسازی: “چطور عطرت رو ماندگارتر کنی؟”
- یه پست اینستاگرام بذاری: “داستان پشت عطر جدیدمون رو بشنو.”
این محتواها باعث میشن برندت بیشتر دیده بشه و توی ذهن مشتریها بمونه.
2.3. اندازهگیری آگاهی از برند
جان هال میگه برای این که بفهمی آگاهی از برندت چقدر قویه، باید بتونی اندازهگیریش کنی. چند معیار برای اندازهگیری آگاهی از برند:
- آگاهی بدون کمک (Unaided Awareness): چند نفر بدون تبلیغات برندت رو به یاد میارن؟ (مثلاً توی تست آگاهی که بالا گفتم).
- آگاهی با کمک (Aided Awareness): چند نفر بعد از دیدن یه لیست از برندها، برندت رو به یاد میارن؟
- ترافیک مستقیم (Direct Traffic): چند نفر مستقیماً اسم برندت رو توی گوگل سرچ میکنن؟
- تعامل در شبکههای اجتماعی (Social Media Engagement): چند نفر توی شبکههای اجتماعی باهات تعامل دارن (لایک، کامنت، اشتراکگذاری)؟
هال به یه شرکت خیالی اشاره میکنه که با اندازهگیری آگاهی بدون کمک فهمید فقط 5% از مخاطباش بدون提示 برندش رو به یاد میارن. این شرکت با تولید محتوای بیشتر و همکاری با اینفلوئنسرها تونست این عدد رو توی یه سال به 20% برسونه.
برند Allbirds (یه برند کفش پایدار) با اندازهگیری ترافیک مستقیم فهمید که بعد از یه کمپین وایرال (که توی شبکههای اجتماعی منتشر شد) تعداد سرچهای “Allbirds” توی گوگل 50% بیشتر شده. این یعنی آگاهی از برندش بالا رفته.
هال پیشنهاد میکنه یه “گزارش آگاهی” (Awareness Report) بسازی:
- هر ماه یه تست آگاهی بدون کمک انجام بده (مثلاً از 20 نفر بپرس اولین برندی که به ذهنشون میاد چیه).
- ترافیک مستقیم وبسایتت رو چک کن (مثلاً با گوگل آنالیتیکس).
- تعاملات شبکههای اجتماعیت رو اندازه بگیر (مثلاً تعداد لایکها و کامنتها).
- کاربرد: اگه یه برند کیک داری، میتونی:
- از مشتریها بپرسی: “وقتی به کیک فکر میکنی، اولین برند چیه؟”
- چک کنی چند نفر توی گوگل “کیک [اسم برندت]” رو سرچ کردن.
- تعداد لایکها و کامنتهای اینستاگرامت رو هر ماه اندازه بگیری و ببینی داره بیشتر میشه یا نه.

آگاهی از برندت رو با تولید محتوای ارزشمند، ساختن روابط، یکپارچگی، و خدمت به مشتریها بالا ببر، و مداوم اندازهگیری کن تا ببینی چقدر پیشرفت کردی.
بخش 3: ترکیب جایگاهسازی و آگاهی از برند
3.1. جایگاهسازی برای آگاهی بیشتر (Positioning for Awareness)
جایگاهسازی (Positioning) و آگاهی از برند (Brand Awareness) مکمل هم هستن: جایگاهسازی بهت کمک میکنه یه جایگاه خاص توی ذهن مشتریها بسازی، و آگاهی از برند مطمئن میشه که این جایگاه همیشه توی ذهنشون بمونه.
ولوو (Volvo) یه نمونهی عالیه:
- جایگاهسازی (از ریس و تروت): ولوو خودش رو بهعنوان “ایمنترین ماشین” جایگاهسازی کرد (یه پیام ساده و متمایز).
- آگاهی از برند (از هال): ولوو با تکرار این پیام توی تبلیغات (مثلاً نشون دادن تستهای تصادف که ایمنی ماشینهاش رو ثابت میکنه) و تولید محتوای مرتبط (مثلاً مقالات دربارهی ایمنی در رانندگی) تونست همیشه توی ذهن مشتریها بمونه. حالا هر وقت به ایمنی فکر میکنی، ولوو اولین گزینهست.
یه “استراتژی جایگاهسازی و آگاهی” (Positioning & Awareness Strategy) بساز:
- جایگاهت رو تعریف کن (مثلاً “ما سریعترین تحویل غذا رو داریم”).
- یه برنامهی محتوا بساز که این جایگاه رو تقویت کنه (مثلاً ویدیویی دربارهی “چطور غذات رو توی 15 دقیقه میرسونیم”).
- این محتوا رو مداوم منتشر کن تا توی ذهن مشتریها بمونی.
- کاربرد: اگه یه برند عطر داری، جایگاهت میتونه “عطرهای لوکس با رایحههای خاص” باشه. حالا میتونی یه سری ویدیوی اینستاگرام بسازی که داستان هر رایحه رو بگه (مثلاً “این رایحه از گلهای کمیاب فرانسوی الهام گرفته شده”) و این محتوا رو هر هفته منتشر کنی تا توی ذهن مشتریها بمونی.
3.2. داستانسرایی برای جایگاهسازی و آگاهی (Storytelling for Both)
داستانسرایی (Storytelling) میتونه هم جایگاهسازیت رو تقویت کنه، هم آگاهی از برندت رو بالا ببره. یه داستان خوب هم جایگاهت رو واضح میکنه، هم باعث میشه مشتریها برندت رو به خاطر بیارن.
Warby Parker (یه برند عینک):
- جایگاهسازی (از ریس و تروت): Warby Parker خودش رو بهعنوان “عینکهای باکیفیت و ارزون با یه هدف اجتماعی” جایگاهسازی کرد (به ازای هر عینک فروختهشده، یه عینک به نیازمندا اهدا میشه).
- آگاهی از برند (از هال): Warby Parker با داستانسرایی (مثلاً نشون دادن داستان کسایی که با کمک این برند تونستن عینک داشته باشن) و تولید محتوای جذاب (مثلاً پستهای اینستاگرام دربارهی طراحی عینکهاش) تونست آگاهی از برندش رو بالا ببره و توی ذهن مشتریها بمونه.
یه “داستان جایگاهسازی” (Positioning Story) بنویس:
- یه داستان بنویس که جایگاهت رو نشون بده (مثلاً “ما یه برند قهوه هستیم که با کشاورزای محلی کار میکنیم تا قهوهی تازه و ارگانیک به دستت برسونیم”).
- این داستان رو توی همهی محتواهات (مثلاً وبسایت، اینستاگرام، تبلیغات) بگو تا هم جایگاهت واضح بشه، هم آگاهی از برندت بالا بره.
- کاربرد: اگه یه برند جواهرات داری، داستانت میتونه این باشه: “ما جواهراتی درست میکنیم که داستان عشق تو رو تعریف میکنن.” حالا میتونی توی اینستاگرامت داستان زوجهایی که با جواهراتت خاطره ساختن رو بذاری تا هم جایگاهت (جواهرات احساسی) واضح بشه، هم آگاهی از برندت بالا بره.
جایگاهسازی و آگاهی از برند رو ترکیب کن؛ یه جایگاه خاص توی ذهن مشتریها بساز و با محتوا، داستانسرایی، و یکپارچگی، مطمئن شو که همیشه توی ذهنشون میمونی.

بخش 4: کاربردها و درسهای کلیدی
4.1. درسهای کلیدی از جایگاهسازی و آگاهی از برند
- یه جایگاه ساده و متمایز بساز: یه جایگاه خالی توی ذهن مشتریها پیدا کن و با پیام ساده و متمایز، اون رو پر کن (از Positioning).
- پیامت رو تکرار کن: جایگاهسازیت رو مدام تکرار کن تا توی ذهن مشتریها جا بیفته (از Positioning).
- آگاهی از برندت رو بالا ببر: با تولید محتوای ارزشمند، ساختن روابط، یکپارچگی، و خدمت به مشتریها، مطمئن شو که برندت توی ذهن مشتریها بمونه (از Top of Mind).
- آگاهی رو اندازهگیری کن: با تستهای آگاهی، ترافیک مستقیم، و تعاملات شبکههای اجتماعی، بفهم چقدر توی ذهن مشتریها هستی (از Top of Mind).
- جایگاهسازی و آگاهی رو ترکیب کن: یه جایگاه خاص بساز و با محتوا و داستانسرایی، مطمئن شو که همیشه توی ذهن مشتریها میمونی.
4.2. کاربردها توی دنیای واقعی
- برای استارتاپها: اگه یه استارتاپ داری، میتونی یه جایگاه متمایز بسازی (مثلاً “ما اولین اپلیکیشن برنامهریزی برای دانشجوها هستیم”)، یه پیام ساده بدی (مثلاً “برنامهریزی ساده برای زندگی دانشجویی”)، و با تولید محتوای آموزشی (مثلاً بلاگهایی دربارهی مدیریت زمان) آگاهی از برندت رو بالا ببری.
- برای کسبوکارهای کوچک: اگه یه کسبوکار کوچک (مثلاً یه کافه) داری، میتونی خودت رو بهعنوان “دنجترین کافهی محله” جایگاهسازی کنی، این پیام رو توی همهی نقاط تماست (مثلاً دکور، اینستاگرام) تکرار کنی، و با تولید محتوا (مثلاً پستهای اینستاگرام دربارهی “بهترین گوشههای کافه برای مطالعه”) آگاهی از برندت رو بالا ببری.
- برای شرکتهای بزرگ: اگه یه شرکت بزرگ داری، میتونی با تحلیل رقبا یه جایگاه خالی پیدا کنی (مثلاً “ما پایدارترین برند توی صنعت هستیم”)، این جایگاه رو با کمپینهای بزرگ (مثلاً تبلیغات تلویزیونی) توی ذهن مشتریها جا بندازی، و با تولید محتوای مداوم (مثلاً گزارشهای سالانه دربارهی پایداری) آگاهی از برندت رو بالا نگه داری.

یه شرکت تولید عطر میتونه خودش رو بهعنوان “عطرهای لوکس با رایحههای کمیاب” جایگاهسازی کنه، این پیام رو توی همهی تبلیغاتش تکرار کنه (مثلاً “رایحههایی که فقط برای تو ساخته شدن”)، و با تولید محتوا (مثلاً ویدیویی دربارهی “چطور رایحههای کمیاب رو از جنگلهای آمازون پیدا کردیم”) آگاهی از برندش رو بالا ببره.
اگه یه فریلنسر گرافیست هستی، میتونی خودت رو بهعنوان “طراحی مینیمال برای استارتاپها” جایگاهسازی کنی، این پیام رو توی نمونهکارت و شبکههای اجتماعیت تکرار کنی (مثلاً “طراحیهای ساده برای استارتاپهای مدرن”)، و با تولید محتوا (مثلاً یه بلاگ دربارهی “چرا استارتاپها به طراحی مینیمال نیاز دارن”) آگاهی از برندت رو بالا ببری.
نتیجهگیری فصل جایگاهسازی و آگاهی از برند
توی این فصل، دو مفهوم کلیدی بازاریابی رو بررسی کردیم: جایگاهسازی و آگاهی از برند. از Positioning یاد گرفتیم که چطور یه جایگاه ساده، متمایز، و خالی توی ذهن مشتریها بسازیم و با تکرار مداوم، اون رو توی ذهنشون جا بندازیم. از Top of Mind یاد گرفتیم که چطور با تولید محتوای ارزشمند، ساختن روابط، یکپارچگی، و خدمت به مشتریها، آگاهی از برندمون رو بالا ببریم و مطمئن شیم که همیشه توی ذهن مشتریها میمونیم. با ترکیب این دو، میتونی یه برند بسازی که هم متمایز باشه (با جایگاهسازی)، هم بهیادموندنی (با آگاهی از برند). این استراتژیها بهت کمک میکنن توی یه بازار شلوغ دیده شی، توی ذهن مشتریها جا بیفتی، و اولین گزینهشون باشی.
یک نظر اضافه کنید