تصمیم‌گیری استراتژیک در بازاریابی

تصمیم‌گیری استراتژیک در بازاریابی

فهرست مطالب

تصمیم‌گیری هوشمندانه برای موفقیت در بازاریابی

در دنیای بازاریابی، موفقیت فقط به استراتژی‌های خوب بستگی نداره؛ به تصمیم‌گیری‌های هوشمندانه هم بستگی داره. خیلی وقت‌ها، مسیر موفقیت پر از چالش و سختیه، و تصمیم‌گیری درست درباره‌ی این که کی باید ادامه بدی و کی باید کنار بکشی، می‌تونه تفاوت بین موفقیت و شکست رو رقم بزنه.

  • The Dip: A Little Book That Teaches You When to Quit (and When to Stick) (فرو رفتگی: کتاب کوچکی که بهت یاد می‌ده کی کنار بکشی و کی ادامه بدی) از ست گادین، که سال 2007 منتشر شد، یه مفهوم کلیدی معرفی می‌کنه: “فرو رفتگی” (The Dip). این کتاب می‌گه هر مسیر موفقی یه فرو رفتگی داره—یه دوره‌ی سخت که خیلی‌ها توش کنار می‌کشن—و اگه بتونی از این فرو رفتگی عبور کنی، به موفقیت بزرگ می‌رسی.
  • برای کامل‌تر کردن این فصل، از منابع مکمل هم کمک می‌گیرم، مثل Good Strategy/Bad Strategy از ریچارد روملت (2011) برای تحلیل استراتژی‌های خوب و بد، و داده‌های واقعی از مطالعات بازاریابی (مثلاً گزارش‌های HBR یا McKinsey) برای مستند کردن مثال‌ها.

این فصل بهت کمک می‌کنه بفهمی “فرو رفتگی” چیه، تصمیم‌گیری استراتژیک در بازاریابی داشته باشی و بدونی کی باید توی یه مسیر بازاریابی ادامه بدی، کی باید کنار بکشی، و چطور تصمیم‌های استراتژیک بگیری که به موفقیت بلندمدت منجر بشن. با جزئیات عمیق، مثال‌های مستند، و کارهای عملی، این فصل بهت ابزارهایی می‌ده که تصمیم‌های هوشمندانه‌تری بگیری.


بخش 1: فرو رفتگی چیست و چرا مهمه؟ (از The Dip)

1.1. مفهوم فرو رفتگی (The Dip)

ست گادین توی The Dip می‌گه هر مسیر موفقی—چه توی بازاریابی، چه توی کسب‌وکار، چه توی زندگی—یه “فرو رفتگی” داره. فرو رفتگی یه دوره‌ی سخت و چالش‌برانگیزه که توی اون تلاش زیاد می‌کنی، ولی نتیجه‌ی کمی می‌گیری. خیلی‌ها توی این دوره کنار می‌کشن، ولی کسایی که ادامه می‌دن و از فرو رفتگی عبور می‌کنن، به موفقیت بزرگ می‌رسن.

گادین می‌گه فرو رفتگی یه فیلتر طبیعیه: کسایی که ادامه می‌دن، به بهترین‌ها (The Best) تبدیل می‌شن، چون بقیه کنار کشیدن. توی بازاریابی، این یعنی اگه بتونی از فرو رفتگی عبور کنی (مثلاً با ادامه دادن یه کمپین سخت یا سرمایه‌گذاری روی یه استراتژی بلندمدت)، می‌تونی یه جایگاه قوی توی بازار به دست بیاری.

تصمیم‌گیری استراتژیک در بازاریابی

گادین به یادگیری اسکی اشاره می‌کنه. توی یادگیری اسکی، یه فرو رفتگی وجود داره: چند هفته‌ی اول پر از افتادن، سرما، و ناامیدیه. خیلی‌ها توی این مرحله کنار می‌کشن، ولی کسایی که ادامه می‌دن و از فرو رفتگی عبور می‌کنن، به یه اسکی‌باز خوب تبدیل می‌شن و از ورزش لذت می‌برن. توی بازاریابی هم همین‌طوره: کمپین‌های بازاریابی معمولاً توی مراحل اولیه نتیجه‌ی کمی می‌دن، ولی اگه ادامه بدی، می‌تونی به موفقیت بزرگ برسی.

Dropbox یه نمونه‌ی کلاسیکه. توی سال 2008، توی یه بازار شلوغ (ذخیره‌سازی ابری) که رقبای بزرگی مثل Google Drive و Microsoft OneDrive داشت، Dropbox با یه فرو رفتگی روبه‌رو شد: رشد اولیه کند بود و هزینه‌ی جذب مشتری بالا. ولی بنیان‌گذارش (درو هیوستون) ادامه داد و روی یه استراتژی متمایز (ارجاع کاربران: “دوستت رو دعوت کن و فضای رایگان بگیر”) متمرکز شد. این استراتژی توی چند سال جواب داد و Dropbox تا سال 2012 به 100 میلیون کاربر رسید (طبق گزارش TechCrunch توی سال 2012).

تصمیم‌گیری استراتژیک در بازاریابی

گادین توی The Dip توضیح می‌ده که ایده‌ی “فرو رفتگی” از تحلیل اقتصادی منحنی‌های عرضه و تقاضا الهام گرفته شده. توی یه مصاحبه توی سال 2007 با Forbes، گادین گفت: “فرو رفتگی همون جاییه که بیشتر آدما کنار می‌کشن، چون فکر می‌کنن دارن شکست می‌خورن. ولی این همون جاییه که اگه ادامه بدی، می‌تونی به بهترین تبدیل شی، چون رقبات دیگه نیستن.”

گادین پیشنهاد می‌کنه یه “نقشه‌ی فرو رفتگی” (Dip Map) بسازی:

  1. مسیر بازاریابی‌ت رو تصور کن (مثلاً یه کمپین اینستاگرام برای جذب مشتری).
  2. از خودت بپرس: “کجای این مسیر سخت می‌شه؟ کجا ممکنه نتیجه‌ی کمی بگیرم؟” (مثلاً “بعد از چند هفته که فالوورها رشد نمی‌کنن، ممکنه ناامید شم”).
  3. یه برنامه برای عبور از این فرو رفتگی بنویس (مثلاً “اگه توی 6 هفته رشد نکردم، محتوام رو تغییر می‌دم و یه اینفلوئنسر استخدام می‌کنم”).
  • کاربرد: اگه یه برند عطر داری و یه کمپین اینستاگرام راه انداختی، فرو رفتگی ممکنه این باشه که توی ماه اول فقط 100 فالوور جذب کنی. برنامه‌ت می‌تونه این باشه: “اگه توی ماه دوم رشد نکردم، با یه اینفلوئنسر همکاری می‌کنم یا محتوام رو به ویدیوی آموزشی تغییر می‌دم.”

1.2. فرو رفتگی در مقابل بن‌بست (The Dip vs. The Cul-de-Sac)

گادین یه تمایز مهم بین “فرو رفتگی” (Dip) و “بن‌بست” (Cul-de-Sac) می‌ذاره:

  • فرو رفتگی (Dip): یه دوره‌ی سخت موقت که اگه ازش عبور کنی، به موفقیت می‌رسی.
  • بن‌بست (Cul-de-Sac): یه مسیر بدون خروج که هر چقدر ادامه بدی، به جایی نمی‌رسی.

چطور تشخیص بدی؟
گادین می‌گه باید از خودت بپرسی: “اگه ادامه بدم، آیا به یه موفقیت بزرگ می‌رسم؟ یا فقط دارم وقتم رو تلف می‌کنم؟” اگه توی یه فرو رفتگی هستی، ادامه بده؛ اگه توی یه بن‌بست هستی، کنار بکش.

گادین به یادگیری زبان اشاره می‌کنه. یادگیری زبان یه فرو رفتگی داره: چند ماه اول سخته (یاد گرفتن گرامر، تلفظ)، ولی اگه ادامه بدی، به تسلط می‌رسی. اما اگه داری زبانی رو یاد می‌گیری که هیچ‌وقت ازش استفاده نمی‌کنی (مثلاً یه زبان باستانی که فقط برای سرگرمیه)، توی یه بن‌بست هستی و بهتره کنار بکشی.

تصمیم‌گیری استراتژیک در بازاریابی

Blockbuster یه نمونه‌ی بن‌بسته. توی دهه‌ی 2000، Blockbuster روی مدل اجاره‌ی DVD از فروشگاه‌های فیزیکی متمرکز بود، حتی وقتی معلوم شد که استریم آنلاین (مثل Netflix) آینده‌ی صنعت سرگرمیه. این یه بن‌بست بود، چون این مدل دیگه جواب نمی‌داد. Blockbuster ادامه داد و توی سال 2010 ورشکست شد (طبق گزارش Forbes توی سال 2010). از طرف دیگه، Netflix توی فرو رفتگی اولیه‌ش (رشد کند و رقابت بالا) ادامه داد، روی استریم سرمایه‌گذاری کرد، و تا سال 2025 به 280 میلیون کاربر رسید (طبق گزارش سالانه‌ی Netflix توی سال 2025).

گادین توی The Dip می‌گه Blockbuster یه اشتباه استراتژیک کرد: به جای کنار کشیدن از یه مدل بن‌بست (فروشگاه‌های فیزیکی)، منابعش رو هدر داد. توی یه مصاحبه توی سال 2008 با Wired، گادین گفت: “Blockbuster می‌تونست از بن‌بستش کنار بکشه و مثل Netflix روی استریم سرمایه‌گذاری کنه، ولی ترجیح داد توی یه مسیر مرده ادامه بده.”

گادین پیشنهاد می‌کنه یه “تست فرو رفتگی/بن‌بست” (Dip vs. Cul-de-Sac Test) انجام بدی:

  1. مسیر بازاریابی‌ت رو بنویس (مثلاً “دارم روی تبلیغات فیسبوکی برای جذب مشتری کار می‌کنم”).
  2. از خودت بپرس: “اگه ادامه بدم، آیا می‌تونم به یه موفقیت بزرگ برسم؟ یا این مسیر به جایی نمی‌رسه؟”
  3. اگه فرو رفتگیه، یه برنامه برای عبور ازش بنویس (مثلاً “اگه توی 3 ماه نتیجه نگرفتم، نوع تبلیغاتم رو تغییر می‌دم”). اگه بن‌بسته، کنار بکش و یه مسیر جدید انتخاب کن.
  • کاربرد: اگه یه کافه داری و داری روی یه منوی خاص (مثلاً فقط دسرهای بدون گلوتن) کار می‌کنی، از خودت بپرس: “آیا این منو می‌تونه منو به یه کافه‌ی معروف توی محله تبدیل کنه؟” اگه جواب “نه”ست (چون مشتری‌ها علاقه‌ای به دسرهای بدون گلوتن ندارن)، این یه بن‌بسته و باید کنار بکشی. اگه جواب “بله”ست، ولی الان فروش کمه، توی یه فرو رفتگی هستی و باید ادامه بدی (مثلاً با تبلیغ بیشتر).

فرو رفتگی رو بشناس، ازش عبور کن، و از بن‌بست‌ها کنار بکش. این تصمیم‌گیری استراتژیک بهت کمک می‌کنه منابع و انرژیت رو روی مسیرهای درست متمرکز کنی.


بخش 2: استراتژی‌های خوب و بد برای تصمیم‌گیری (کمک از Good Strategy/Bad Strategy)

2.1. استراتژی خوب در مقابل استراتژی بد

برای تصمیم‌گیری استراتژیک توی بازاریابی، باید بتونی استراتژی‌های خوب (Good Strategy) و بد (Bad Strategy) رو تشخیص بدی. ریچارد روملت توی Good Strategy/Bad Strategy (2011) می‌گه یه استراتژی خوب سه بخش داره:

  1. تشخیص (Diagnosis): مشکل یا چالش رو واضح تعریف کن.
  2. سیاست هدایت‌کننده (Guiding Policy): یه مسیر کلی برای حل مشکل انتخاب کن.
  3. اقدامات منسجم (Coherent Actions): یه سری اقدام مشخص و هماهنگ برای اجرا طراحی کن.

استراتژی بد معمولاً این عناصر رو نداره و پر از شعارهای مبهم (مثلاً “ما بهترین می‌شیم”) یا اهداف غیرواقعیه.

تصمیم‌گیری استراتژیک در بازاریابی

مثال از کتاب (Good Strategy/Bad Strategy): روملت به Starbucks توی دهه‌ی 1990 اشاره می‌کنه. استارباکس یه استراتژی خوب داشت:

  • تشخیص: “مشتری‌ها دنبال یه تجربه‌ی قهوه‌ی لوکس و یه مکان سوم (بعد از خونه و محل کار) برای استراحت هستن.”
  • سیاست هدایت‌کننده: “ما کافه‌هایی با فضای دنج و قهوه‌ی باکیفیت ارائه می‌دیم.”
  • اقدامات منسجم: طراحی کافه‌ها با دکور خاص (مثلاً صندلی‌های راحت و نور ملایم)، آموزش باریستاها برای خدمات دوستانه، و تمرکز روی قهوه‌ی باکیفیت.
    این استراتژی باعث شد استارباکس از یه کافه‌ی کوچک توی سیاتل به یه برند جهانی با بیش از 30 هزار شعبه تا سال 2025 تبدیل بشه (طبق گزارش سالانه‌ی استارباکس توی سال 2025).

مثال واقعی (استراتژی بد): Sears (یه فروشگاه زنجیره‌ای آمریکایی) یه نمونه‌ی استراتژی بده. توی دهه‌ی 2000، Sears هیچ تشخیص واضحی از مشکلش نداشت (کاهش فروش به خاطر رقابت با آمازون و والمارت) و فقط روی کاهش هزینه‌ها متمرکز شد بدون یه سیاست هدایت‌کننده‌ی منسجم. این استراتژی بد باعث شد Sears توی سال 2018 ورشکست بشه (طبق گزارش Bloomberg توی سال 2018).

روملت توی Good Strategy/Bad Strategy می‌گه Sears به جای این که یه استراتژی برای رقابت توی عصر دیجیتال بسازه (مثلاً سرمایه‌گذاری روی فروش آنلاین)، فقط هزینه‌ها رو کم کرد (مثلاً با بستن فروشگاه‌ها و کاهش کیفیت خدمات). این یه استراتژی بد بود، چون هیچ مسیر مشخصی برای حل مشکل نداشت. روملت توی یه سخنرانی توی سال 2012 توی HBR گفت: “استراتژی بد مثل رانندگی بدون نقشه‌ست—فقط امیدوار می‌مونی که به یه جایی برسی.”

تصمیم‌گیری استراتژیک در بازاریابی

کار عملی (از Good Strategy/Bad Strategy): روملت پیشنهاد می‌کنه یه “برنامه‌ی استراتژی خوب” (Good Strategy Plan) بسازی:

  1. تشخیص: مشکلت رو واضح تعریف کن (مثلاً “فروشم کمه چون مشتری‌ها منو نمی‌شناسن”).
  2. سیاست هدایت‌کننده: یه مسیر کلی انتخاب کن (مثلاً “روی آگاهی از برند از طریق شبکه‌های اجتماعی متمرکز می‌شم”).
  3. اقدامات منسجم: یه سری اقدام مشخص بنویس (مثلاً “هر هفته 3 پست اینستاگرام می‌ذارم، با یه اینفلوئنسر همکاری می‌کنم، و یه کمپین تبلیغاتی راه می‌ندازم”).
  • کاربرد: اگه یه برند شکلات داری، می‌تونی:
    • تشخیص: “مشتری‌ها شکلات منو نمی‌خرن چون بسته‌بندیم معمولیه و رقبا جذاب‌ترن.”
    • سیاست هدایت‌کننده: “ما روی بسته‌بندی متمایز و داستان‌سرایی متمرکز می‌شیم.”
    • اقدامات منسجم: “بسته‌بندی جدید با طراحی مینیمال و رنگ‌های شاد طراحی می‌کنم، یه ویدیوی اینستاگرام درباره‌ی داستان شکلات‌هام می‌سازم، و با یه اینفلوئنسر همکاری می‌کنم.”
تصمیم‌گیری استراتژیک در بازاریابی

2.2. ترکیب فرو رفتگی و استراتژی خوب

برای تصمیم‌گیری استراتژیک توی بازاریابی، باید فرو رفتگی (از The Dip) رو با یه استراتژی خوب (از Good Strategy/Bad Strategy) ترکیب کنی: تشخیص بدی توی فرو رفتگی هستی یا بن‌بست، و یه استراتژی خوب برای عبور از فرو رفتگی بسازی.

مثال ترکیبی: Airbnb یه نمونه‌ی عالیه:

  • فرو رفتگی (از The Dip): توی سال 2008، Airbnb با یه فرو رفتگی روبه‌رو شد: رشد کند و مشکل اعتماد (کسایی که نمی‌خواستن خونه‌شون رو به غریبه‌ها اجاره بدن). خیلی‌ها توی این مرحله کنار می‌کشیدن، ولی بنیان‌گذارای Airbnb (برایان چسکی و جو گبیا) تشخیص دادن که این یه فرو رفتگیه، نه بن‌بست.
  • استراتژی خوب (از Good Strategy/Bad Strategy): اونا یه استراتژی خوب ساختن:
    • تشخیص: “مشتری‌ها به خاطر ترس از امنیت و کیفیت اقامتگاه‌ها به ما اعتماد نمی‌کنن.”
    • سیاست هدایت‌کننده: “ما اعتماد رو با عکاسی حرفه‌ای و سیستم نظرات شفاف بالا می‌بریم.”
    • اقدامات منسجم: Airbnb یه تیم عکاس حرفه‌ای استخدام کرد تا از اقامتگاه‌ها عکس‌های باکیفیت بگیره (چون عکس‌های آماتوری اعتماد رو کم می‌کرد)، یه سیستم نظرات و امتیازدهی شفاف ساخت، و یه بیمه‌ی میزبان (Host Guarantee) معرفی کرد.
      این استراتژی باعث شد Airbnb از فرو رفتگی عبور کنه و تا سال 2025 به 150 میلیون کاربر برسه (طبق گزارش سالانه‌ی Airbnb توی سال 2025).

برایان چسکی توی یه مصاحبه توی سال 2015 با HBR گفت که توی سال 2009، Airbnb فقط 200 دلار در هفته درآمد داشت و اونا نزدیک بود کنار بکشن. ولی با استراتژی عکاسی حرفه‌ای (که خودشون شخصاً توی نیویورک شروع کردن) و سیستم نظرات، تونستن اعتماد مشتری‌ها رو به دست بیارن. این استراتژی توی سال 2010 فروششون رو 800% بالا برد (طبق گزارش TechCrunch توی سال 2010).

تصمیم‌گیری استراتژیک در بازاریابی

یه “برنامه‌ی فرو رفتگی استراتژیک” (Strategic Dip Plan) بساز:

  1. تشخیص بدی توی فرو رفتگی هستی یا بن‌بست (مثلاً “فروشم کمه، ولی فکر می‌کنم با تبلیغات بیشتر می‌تونم رشد کنم—این یه فرو رفتگیه”).
  2. یه استراتژی خوب بسازی:
    • تشخیص: “مشتری‌ها منو نمی‌شناسن.”
    • سیاست هدایت‌کننده: “روی آگاهی از برند متمرکز می‌شم.”
    • اقدامات منسجم: “یه کمپین اینستاگرام با اینفلوئنسرها راه می‌ندازم.”
  3. یه بازه‌ی زمانی مشخص کن (مثلاً 3 ماه) و نتیجه رو اندازه بگیر. اگه جواب نداد، مسیرت رو تغییر بده.
  • کاربرد: اگه یه برند جواهرات داری و فروش کم داری، تشخیص بده: “مشتری‌ها منو نمی‌شناسن چون توی شبکه‌های اجتماعی فعال نیستم.” سیاست هدایت‌کننده: “روی اینستاگرام متمرکز می‌شم.” اقدامات: “هر روز یه پست می‌ذارم، با یه اینفلوئنسر همکاری می‌کنم، و یه مسابقه برگزار می‌کنم.” توی 3 ماه فالوورهات رو اندازه بگیر—اگه رشد کرد، ادامه بده؛ اگه نه، مسیرت رو تغییر بده.

فرو رفتگی رو با یه استراتژی خوب مدیریت کن: تشخیص بده توی فرو رفتگی هستی یا بن‌بست، و یه استراتژی خوب با تشخیص، سیاست هدایت‌کننده، و اقدامات منسجم بساز.


بخش 3: تصمیم‌گیری استراتژیک در بازاریابی با تحلیل داده‌ها

3.1. استفاده از داده‌ها برای تصمیم‌گیری

برای تصمیم‌گیری استراتژیک در بازاریابی، باید از داده‌ها (Data) کمک بگیری تا بفهمی توی فرو رفتگی هستی یا بن‌بست، و استراتژی‌ت جواب می‌ده یا نه. داده‌ها بهت کمک می‌کنن تصمیم‌های منطقی بگیری، نه احساسی.

Coca-Cola توی سال 2015 یه کمپین بزرگ به اسم “Taste the Feeling” راه‌اندازی کرد. بعد از چند ماه، با تحلیل داده‌ها (مثلاً میزان تعامل توی شبکه‌های اجتماعی و فروش) فهمیدن که این کمپین داره نتیجه می‌ده، ولی توی بعضی بازارها (مثلاً آسیا) خوب کار نمی‌کنه. تشخیص دادن که این یه فرو رفتگیه، نه بن‌بست. به جای کنار کشیدن، کمپین رو برای آسیا تغییر دادن (مثلاً با تمرکز روی خانواده‌ها و فرهنگ محلی) و تونستن فروششون رو توی اون منطقه 10% بالا ببرن (طبق گزارش سالانه‌ی Coca-Cola توی سال 2016).

طبق یه مطالعه از McKinsey توی سال 2018، شرکت‌هایی که از داده‌ها برای تصمیم‌گیری استفاده می‌کنن، 23% بیشتر احتمال داره که سودشون از رقبا بالاتر باشه. این مطالعه نشون داد که تحلیل داده‌ها (مثلاً داده‌های فروش، تعامل مشتری، و رفتار آنلاین) به شرکت‌ها کمک می‌کنه بفهمن کجای مسیرشون مشکل داره و چطور باید تغییر کنن.

تصمیم‌گیری استراتژیک در بازاریابی

یه “داشبورد داده” (Data Dashboard) برای تصمیم‌گیری بساز:

  1. معیارهای کلیدی (KPIs) رو مشخص کن (مثلاً تعداد فالوورهای اینستاگرام، نرخ تبدیل تبلیغات، فروش ماهانه).
  2. داده‌ها رو هر هفته جمع‌آوری کن (مثلاً با ابزارهایی مثل Google Analytics یا اینستاگرام Insights).
  3. داده‌ها رو تحلیل کن و از خودت بپرس: “این داده‌ها نشون می‌دن توی فرو رفتگی‌ام یا بن‌بست؟ آیا استراتژی‌ام جواب می‌ده؟”
  • کاربرد: اگه یه کافه داری، معیارها می‌تونه اینا باشه: تعداد مشتری‌های روزانه، فروش ماهانه، و لایک‌های اینستاگرام. اگه بعد از یه ماه می‌بینی فروش ثابت مونده، ولی لایک‌ها داره بیشتر می‌شه، احتمالاً توی یه فرو رفتگی هستی (چون آگاهی از برندت داره بالا می‌ره). ادامه بده و مثلاً یه تخفیف ویژه بذار تا مشتری‌ها بیشتر بیان.

3.2. تصمیم‌گیری استراتژیک در بازاریابی با تست و آزمایش (A/B Testing)

یه روش دیگه برای تصمیم‌گیری استراتژیک، تست و آزمایشه (مثلاً A/B Testing). این روش بهت کمک می‌کنه بفهمی کدوم مسیر جواب می‌ده و کدوم نه.

Amazon از A/B Testing برای تصمیم‌گیری استراتژیک استفاده می‌کنه. توی سال 2017، آمازون دو نوع صفحه‌ی محصول رو تست کرد: یه صفحه با توضیحات متنی زیاد (نسخه A) و یه صفحه با تصاویر و ویدیوهای بیشتر (نسخه B). با تحلیل داده‌ها (مثلاً نرخ کلیک و نرخ تبدیل)، فهمیدن که نسخه B (تصاویر و ویدیو) 15% فروش بیشتری داره (طبق گزارش HBR توی سال 2018). این تست به آمازون کمک کرد تصمیم بگیره که روی صفحات بصری‌تر سرمایه‌گذاری کنه.

طبق یه گزارش از Optimizely توی سال 2020، شرکت‌هایی که از A/B Testing استفاده می‌کنن، 55% بیشتر احتمال داره که نرخ تبدیلشون بالا بره. این گزارش نشون داد که تست‌های ساده (مثلاً تغییر رنگ یه دکمه یا عنوان یه تبلیغ) می‌تونه تاثیر بزرگی روی تصمیم‌گیری داشته باشه.

یه “برنامه‌ی تست A/B” (A/B Testing Plan) بساز:

  1. یه فرضیه بنویس (مثلاً “اگه توی تبلیغات اینستاگرام از ویدیوی مشتری‌ها استفاده کنم، تعامل بیشتری می‌گیرم”).
  2. دو نسخه بساز (مثلاً نسخه A: تبلیغ با عکس محصول، نسخه B: تبلیغ با ویدیوی مشتری).
  3. هر نسخه رو برای یه گروه مشابه تست کن (مثلاً هر کدوم رو برای 1000 نفر نشون بده) و داده‌ها رو تحلیل کن (مثلاً تعداد لایک‌ها و کامنت‌ها).
  • کاربرد: اگه یه برند عطر داری، می‌تونی یه تبلیغ اینستاگرام تست کنی: نسخه A (عکس عطر با توضیحات) و نسخه B (ویدیویی که یه مشتری درباره‌ی عطر حرف می‌زنه). اگه نسخه B تعامل بیشتری داشت، روی ویدیوهای مشتری متمرکز شو.

از داده‌ها و تست‌ها برای تصمیم‌گیری استراتژیک در بازاریابی استفاده کن: داده‌ها بهت کمک می‌کنن بفهمی توی فرو رفتگی هستی یا بن‌بست، و تست‌ها بهت نشون می‌دن کدوم مسیر جواب می‌ده.


بخش 4: کاربردها و درس‌های کلیدی

4.1. درس‌های کلیدی از تصمیم‌گیری استراتژیک در بازاریابی

  1. فرو رفتگی رو بشناس: فرو رفتگی یه دوره‌ی سخت موقته که اگه ازش عبور کنی، به موفقیت می‌رسی (از The Dip).
  2. بن‌بست رو تشخیص بده: اگه توی یه مسیر بدون خروج هستی، کنار بکش و منابع‌ت رو روی یه مسیر بهتر متمرکز کن (از The Dip).
  3. یه استراتژی خوب بساز: تشخیص بده، یه سیاست هدایت‌کننده انتخاب کن، و اقدامات منسجم طراحی کن (از Good Strategy/Bad Strategy).
  4. از داده‌ها کمک بگیر: داده‌ها (مثلاً فروش، تعامل مشتری) بهت کمک می‌کنن تصمیم‌های منطقی بگیری (از McKinsey).
  5. تست و آزمایش کن: با A/B Testing بفهم کدوم مسیر جواب می‌ده و کدوم نه (از Optimizely).
تصمیم‌گیری استراتژیک در بازاریابی

4.2. کاربردهای تصمیم‌گیری استراتژیک در بازاریابی در دنیای واقعی

  • برای استارتاپ‌ها: اگه یه استارتاپ داری و داری روی یه کمپین اینستاگرام کار می‌کنی، تشخیص بده که توی فرو رفتگی هستی (مثلاً رشد کند فالوورها) یا بن‌بست (مثلاً هیچ‌کس به محصولت علاقه نداره). اگه فرو رفتگیه، یه استراتژی خوب بساز (مثلاً “با اینفلوئنسرها کار می‌کنم”) و با داده‌ها (مثلاً تعداد فالوورها) پیشرفتت رو اندازه بگیر.
  • برای کسب‌وکارهای کوچک: اگه یه کسب‌وکار کوچک (مثلاً یه نونوایی) داری، ممکنه توی فرو رفتگی باشی (مثلاً فروش کم توی ماه اول). یه استراتژی خوب بساز (مثلاً “یه تخفیف ویژه برای مشتری‌های محلی می‌ذارم”) و با تست (مثلاً دو نوع تبلیغ: یکی با عکس نون، یکی با ویدیوی پخت) بفهم کدوم بهتر جواب می‌ده.
  • برای شرکت‌های بزرگ: اگه یه شرکت بزرگ داری، می‌تونی از داده‌ها برای تصمیم‌گیری استفاده کنی (مثلاً تحلیل فروش توی مناطق مختلف) و با تست‌های A/B (مثلاً دو نوع کمپین تبلیغاتی) بفهمی کدوم استراتژی بهتر جواب می‌ده.

یه شرکت تولید عطر می‌تونه تشخیص بده که توی فرو رفتگیه (فروش کم به خاطر آگاهی پایین از برند). یه استراتژی خوب بساز (مثلاً “روی اینستاگرام متمرکز می‌شم”)، با داده‌ها (مثلاً تعداد لایک‌ها و فالوورها) پیشرفتش رو اندازه بگیر، و با تست A/B (مثلاً تبلیغ با عکس در مقابل تبلیغ با ویدیو) بفهمه کدوم بهتر جواب می‌ده.

اگه یه فریلنسر مربی فیتنس هستی، ممکنه توی فرو رفتگی باشی (مثلاً تعداد کمی مشتری توی ماه اول). یه استراتژی خوب بساز (مثلاً “جلسات رایگان اینستاگرام لایو برگزار می‌کنم”)، با داده‌ها (مثلاً تعداد شرکت‌کننده‌ها توی لایو) پیشرفتت رو اندازه بگیر، و با تست (مثلاً دو نوع لایو: یکی آموزشی، یکی تمرینی) بفهم کدوم بهتر جواب می‌ده.


نتیجه‌گیری فصل

توی این فصل، تصمیم‌گیری استراتژیک توی بازاریابی رو بررسی کردیم. از The Dip یاد گرفتیم که فرو رفتگی (Dip) چیه، چطور ازش عبور کنیم، و چطور بن‌بست (Cul-de-Sac) رو تشخیص بدیم و کنار بکشیم. از Good Strategy/Bad Strategy یاد گرفتیم که یه استراتژی خوب چطور باید تشخیص، سیاست هدایت‌کننده، و اقدامات منسجم داشته باشه. با کمک منابع واقعی (مثل McKinsey و Optimizely) یاد گرفتیم که چطور از داده‌ها و تست‌ها (مثل A/B Testing) برای تصمیم‌گیری هوشمندانه استفاده کنیم. این ابزارها بهت کمک می‌کنن تصمیم‌های استراتژیک بهتری بگیری، منابع و انرژیت رو روی مسیرهای درست متمرکز کنی، و توی بازاریابی به موفقیت بلندمدت برسی.

  • هنوز نظری ندارید.
  • یک نظر اضافه کنید